ساغرساغر، تا این لحظه: 21 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

حس بودن دخترم

اولین مسافرت سال 92 (همدان)...

1392/1/10 15:11
نویسنده : مامان ساغر
1,220 بازدید
اشتراک گذاری

سلا به تنها دخمل ناز خودم....خوبی قربونت برمممممممممممم؟

عزیز مامان توی این پست میخوام از اولین مسافرت سال جدید برات بنویسم و از خانومیات بگم...هزار ماشالا دیگه واسه خودت خانوم شدی...اولین مسافرتمون در سال جدید همدان بود که حسابی بهمون خوش گذشت...توی این مسافرت آقاجون اینا و آتا اینا و همه خاله اینا هم با ما همسفر بودن که خوشی این مسافرت رو چند برابر کرده بودن....

توی عکس پایینی توی راه بودیم که واسه چند دقیقه مهمون ماشین خاله خاطره اینا بودی...اینجا داری استراحت میکنی که خاله خاطره ازت عکس گرفته...

چون عصر حرکت کرده بودیم نزدیکیای صبح بود که رسیدیم همدان...هوا هم خیلی سرد بود ...واسه همین هم تا روشن شدن هوا توی ماشین موندیم تا بعدش یه جایی گیر بیاریم و کمی استراحت کنیم...بعد از صبحانه تصمیم بر این شد که قبل از هر جا بریم غار علیصدر و بعدش برگردیم برای همدان گردی....ولی قبل اینکه بریم غار علیصدر رفتیم مقبره عین القضات همدانی و از برنامه هایی که داشتن بازدید کردیم...

اینم عکسایی که تو عین القضات گرفتیم...

بعد از عین القضات به طرف غار علیصدر حرکت کردیم....نزدیکیای ظهر بود که رسیدیم علیصدر...بلیط ها گرفته شده بودن برای ساعت 7 عصر بود ...واسه همین تصمیم گرفتیم نهار و بخوریم و کمی استراحت کنیم ....تا بچه ها برن و نهار بگیرن و بخوریم و استراحت کنیم ساعت 6.30 شد و ما هم پیش به سوی غار حرکت کردیم....

هوای حاکم توی غار واقعا آرام بخش بود...قربون خدا برم با عظمتش...واقعا جای قشنگ و دیدنی بود...دخمل ناز مامان هم کلی لذت برد از تماشای غار....

بعد از غار علی صدر هم دوباره برگشتیم همدان و یه جای خیلی خوب اجاره کردیم ...صبح فردا اولین جایی که بعد از خوردن صبحانه رفتیم مقبره ابن سینا بود...جای خیلی قشنگی بود ...برای شادی روح ابن سینا فاتحه خوندیم و بعدش رفتیم دهکده توریستی گنج نامه...

عکس پایینی مطلق به گنج نامست که جای فوق العاده زیبایی بود...

بعد از گنج نامه هم رفتیم ساطانیه و توی یکی از پارکای اونجا اتراق کردیم و به کمک آقاجون اینا یه کباب خوشمزه برای نهار درست کردیم که خیلی خیلی چسبید...اینم ساغر نازم توی پارک...قربونت برممممممممم...

بعد نهار رفتیم پارک بازی و سوار سورتمه شدیم...به ساغر به قدری خوش گذشته بود که حد و نصاب نداشت...از سورتمه سواری خیلی خوشش اومده بود و برعکس من که خیلی ترسیده بودم اصلا ذره ای احساس ترس نمیکرد....

و سر انجام روز 4 فروردین به طرف تبریز حرکت کردیم...برای نهار تو شهر ابهر نگه داشتیم و یه نهار خیلی خوشمزه خوردیم و بعد از کمی استراحت به راه افتادیم...

توی شهر بازی ابهر بچه ها کلی بازی کردن و خوش گذروندن...

 

شکر خدا به سلامتی رفتیم و برگشتیم...انش الله که همه مسافرا به سلامتی به مقصدشون برسن...سفر خوبی بود ..مخصوصا که به ساغر خیلی خوش گذشت...

دخمل ناز مامان هم مثل همیشه خانوم بود و اصلا اذیتم نکرد...هر چی میگفتم گوش میکرد و نه نمیاورد...قربون خانومیت خودم برم که که اندازه تموم دنیا دوست دارم...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)